تبليغاتX
torobche_golab






















torobche_golab

همه مي‌خواهند بشريت را عوض کنند ، دريغا که هيچ کدام در اين انديشه نيست که خود را عوض کند. (تولستوي)

نوشته شده در پنجشنبه ششم بهمن 1390ساعت 9:3 توسط تربچه|

چرا اینگونه شد کارم؟ خدا داند نمی دانم

نوشته شده در یکشنبه چهارم دی 1390ساعت 10:40 توسط تربچه|

اگر می خواهی مرا ببینی پلکهایت را روی هم بگذار و چشمانت را ببند...من همانی هستم که هیچ وقت مرا ندیدی.

نوشته شده در پنجشنبه سوم آذر 1390ساعت 9:18 توسط تربچه|

قرآن! من شرمنده توام
اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که هر وقت در کوچه مان آوازت بلند میشود همه از هم میپرسند "چه کسی مرده است؟" چه غفلت بزرگی که می پنداریم خدا ترا برای مردگان ما نازل کرده است ...

نوشته شده در دوشنبه دوم آبان 1390ساعت 13:53 توسط تربچه|

مرد مقابل گل فروشی ايستاد.او می خواست دسته گلی برای مادرش که در شهر ديگری بود سفارش دهد تا برايش پست شود .. .

وقتی از گل فروشی خارج شد ٬ دختری را ديد که در کنار درب نشسته بود وگريه می کرد.

مرد نزديک دختر رفت و از او پرسيد : دختر خوب چرا گريه میکنی ؟

دختر گفت : می خواستم برای مادرم يک شاخه گل بخرم ولی پولم کم است ...

مرد لبخندی زد و گفت : با من بيا٬ من برای تو يک دسته گل خيلی قشنگ می خرم تا آن را به مادرت بدهی...

وقتی از گل فروشی خارج می شدند دختر در حالی که دسته گل را در دستش گرفته بود لبخندی حاکی از خوشحالی و رضايت بر لب داشت.

مرد به دخترک گفت : می خواهی تو را برسانم ؟

دختر گفت نه ، تا قبر مادرم راهی نيست ...!

مرد ديگرنمی توانست چيزی بگويد٬ بغض گلويش را گرفت و دلش شکست...

طاقت نياورد٬ به گل فروشی برگشت٬ دسته گل را پس گرفت و ۲۰۰ کيلومتر رانندگی کرد تا خودش آن را به دست مادرش هديه بدهد ...


نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1390ساعت 14:35 توسط تربچه|

شاید هفته ی آینده...

 اه انقدر بدم می آد از انتظار  که خدا میدونه بابا کار مردمو راه بندازید بره پی کارش دیگه

همش روال اداری و کاغذ بازی .اه

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم مهر 1390ساعت 14:10 توسط تربچه|

گفتمش : دل می خری ؟! پرسید:چند ؟! گفتمش : دل مال تو ؛ تنها بخند!! خنده کرد و دل ز دستانم ربود!!! تا بخود باز آمدم ؛ او رفتـــــــــــه بود . . . دل ز دستش روی خاک افتـــــــاده بود . جای پایش..روی آن جا مانده بود ! !

نوشته شده در جمعه بیست و پنجم شهریور 1390ساعت 23:55 توسط تربچه|

پناهم می دهی امشب ؟ میان آب و گل رقصان ، میان خار و گل خندان در آن آغوش  نورانی ، پناهم می دهی امشب ؟ دل و دین در کف یغما و من تنها در این هنگام روحانی ، پناهم می دهی امشب ؟

هوا گرفته بود ، باران می بارید... کودکی آهسته گفت: خدایا گریه نکن ،درست میشه.

حالا ما موندیمو کودکیمون گاهی وقتا با تمام بزرگیمون بازم دلمون می خواد بچه باشیم بازم بخاطر تمام غم های دنیا واسه کوچیکو بزرگش واسه ریزو درشتش واسه همه چی گاهی وقتا آدم بیخودی دلش میگیره یهو دلش شور میزنه ..... فکر آینده راحتم نمی ذاره .....

چقدر این شعرو دوس دارم  هر وقت حالم مثل الان میشه اینو با خودم زمزمش میکنم  .....توام بخونش کودک درونم  ! .....

گاهی وقتا که غریبم      تو حصار شب اسیرم

سر و رو شونه ی بارون       میذارم که جون بگیرم

تو ستاره شبامی              وقتی آسمون سیاهه

چشای خسته و خیسم            منتظر خیره براهه

اگه دیگه برنگردی              منو با شبا بذاری

اگه این سکوت تلخو            تو بذاری یادگاری

بری از دیار غربت                نکنی تو هیچ یادم

کیه وقت تنهایی ها             برسه به آه و دادم

من دل شکسته بی تو            میون حصار و غربت

بیا تا عشق پاکمونو             بکنیم با قلبا قسمت

اگه تاریک و سیاهم             تویی روشنی راهم

تو نرو که این سیاهی             میکنه بی تو تباهم .........

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1390ساعت 11:25 توسط تربچه|

اینم در جواب اون دوست عزیزی که سوال فرموده بودن از تربچه :

باور عموم بر این است که دخترها مردها و پسرهای پولدار را دوست دارند. بعضی‌ها ادعا می‌کنند که این مسئله ژنتیکی است—یعنی بیولوژی دلیل این است که زن‌ها به مادیات بیشتر از چیزهای دیگر اهمیت بدهند. برخی از مردم تصور می‌کنند که این مسئله به محیط بستگی دارد—یعنی به اشتباه به زنان در سن کم آموزش داده می‌شود که برای مادیات ارزش زیادی قائل باشند و اینکه فقط پول می‌تواند آنها را خوشبخت و راضی کند.

نمی‌توان انکار کرد که یکسری از دخترها مجذوب پول هستند. زنانی هستند که به طرز غیرقابل‌باوری مادی هستند. مسئله جالب این است که این زنان آسیب‌های شدیدی هم به دلیل این رویکرد خود می‌بینند. خیلی از آنها به این دلیل جذب پول می‌شوند که با مردهایی رابطه داشته‌اند که با آنها رفتار درستی نداشته‌اند و خرید کردن تنها راه شاد کردن آنها بوده است.


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه دهم شهریور 1390ساعت 12:13 توسط تربچه|

من نه آنم که دو صد مصرع رنگین گویم

من چو فرهاد یکی گویم و شیرین گویم.....

 تولدت مبارک( البته با کمی تاخیر !!!)

نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390ساعت 10:3 توسط تربچه|


آخرين مطالب
»
»
»
» -
» دسته گل
» "
» دل
» ×××
» علل گرایش دختران به مردهای پولدار
» .
Design By : Pars Skin